منصور دوانیقی در عید نوروز امام را مجبور كرد كه در مجلس عمومی بنشیند و مردم برای عرض تبریك به محضرش بیایند و هدایا و تحفهها را به حضور آن حضرت بیاورند.
امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امرای لشكری و كشوری و عموم مردم برای تهنیت میآمدند و هدایا و تحفههای فراوانی میآوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت میكرد. آخرین فردی كه به حضور امام آمد، پیرمردی سالمند بود كه به امام عرضه داشت: ای پسر دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله! من مرد فقیری هستم كه از مال دنیا بیبهرهام، اما سه بیت شعری را كه جدم در رثای جدّتان حضرت حسین بن علی علیهماالسلام سروده، به خدمتتان تقدیم میكنم:
یا ابا عبداللّه! من [از دشمنان تو تعجب نمیكنم كه چرا تو را كشتند، بلكه] تعجب میكنم از شمشیری
كه بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالی كه غبار كربلا بر بدن تو نشسته بود.
من شگفت زده هستم از آن تیرهایی كه بر بدنت فرورفتند، در حالی كه
خانوادهات با چشمان اشكبار قتل تو را نظاره كرده و جدّت را صدا میزدند.
یا ابا عبداللّه! چرا بزرگی و جلالت تو مانع نشد از اینكه تیرها بر بدنت اصابت كنند و آن جسم پاك را مجروح نمایند!
امام فرمود: احسنت! بارك اللّه فیك! هدیهات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آنگاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمی دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت كاظم علیهالسلام بخشیدم، هرطور دوست دارد مصرف كند. امام نیز تمام آن تحفهها را به آن پیرمرد شیعی كه زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین علیهالسلام خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.
امام علیهالسلام به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایداری اهل بیت علیهمالسلام را كه در حركت انقلابی امام حسین علیهالسلام جلوهگر شده بود، علنی ساخت.