سلام و درود بر نبی رحمت خدا که ولادتش کریمانه (کریما میلاده) ، خداوند با کوچ دادنش از دنیا مکرمش داشت،(أکرمه عن دار الدّنیا ) و کریمانه قبض روح کرد به گونه ای گه احدی مانند او چنین قبض روح نشد (وفقبضه إلیه کریما) پس چنین کسی در تمام زندگانيش از بدو خلقت تا ابد كريمانه است او که گشاينده قلوب قفل شده بود (الفاتح لما انغلق) برگزار کننده پرچم حق ! بیانش حق (و المعلن الحقّ بالحقّ) و منشش دافع لشگرها از جوششها و غلبههای باطل بود(و الدّافع جیشات الأباطیل)
اي خدا رسول رحمت خود را براي ما فرستادي در حاليكه به امر تو قيام داشت واز تخطي امر تو باز ايستاد(قائما بأمرک)وشتاب در بدست آوردن رضايت تو داشت(مستوفزا فی مرضاتک).قلبش وعاء وظرف وحي تو بود تا اینکه نهادش را مملو از معالي علومت قرار دادي (واعیا لوحیک) كه همین او را شعله پر نور علم و حكمت را براي براي حق طلبان روشن ساخت.( أوری قبس القابس) وچنان طريق هدايت را منور ساخت كه دگر راه را براي هر غافل ودور مانده روشن شد وحجتت را بر تمام خلق تمام نمود(أضاء الطّریق للخابط). تششع اين نور قلوب را مجذوب خود ساخت و سرود های حق و عقلانیت را بر دلها سرود همان قلوبی که از قل در بلاها وگناهان فرو رفته بود(هدیت به القلوب، بعد خوضات الفتن و الآثام) او براهينی ساطع بر عقول برافراشت(و أقام بموضحات الأعلام)چراكه او خزينه علوم واسرار غير مكشوفه توست.پس او مطلعي است بر اسرار مکنونه در خزانه غیب تو، و عالم است به رموز مستوره محفوظه نزد تو (خازن علمک المخزون)
خدا را شاكريم كه راهنماي مسير خودش وپرچم طريق مسقيم را براي ما به يادگار گذاشت و چنان او را محور قرار داد كه نه تقدم از او هدايت است ونه تاخر از او بلكه هم تقدم وهم تاخر از او ظلالت هست و تنها كسي هدايت يا فته است كه زير پرچم او قدم گذارد(و خلف فینا رایه الحق، من تقدمها مرق، و من تخلف عنها زهق، و من لزمها لحق) چه مقامي والاتر از اینکه کسی محوريت هدايت گردد
او پيامبري است كه خداوند بوسيله او كينه هاي ديرينه را نابود ساخت (دفن اللّه به الضّغائن)وآتش دشمنيها را خاموش ساخت وميان برادران الفت انداخت.ذليلان را به عزت نشاندو عزيز شدگان توسط كفر را به خاك مذلت نشاند (و أطفأ به الثّوائر. ألّف به إخوانا، و فرّق به أقرانا، أعزّ به الذّلّة، و أذلّ به العزّة)و جلالت آن بزرگوار بحدي است كه دنيا در نظرش حقير وناچيز و خرد است (قد حقّر الدّنیا و صغّرها) به گونه ای که به آن هیچ اهميت نداد وآن را خار شمرد(و أهون بها و هوّنها )
پس جاست که هر که او و عترت پاکش را یار باشد و محبتشان در دل بپرواندد، منتظر رحمت خداوند متعال باشد و حق است غضب خدابر كسيكه با اين اركان هدايت دشمني ورزد (ناصرنا ومحبنا ينتظر الرحمه وعدونا ومبغضنا ينظر السطوه)
حرف آخر
پيامبر (ص) از دنيا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفتهتر، و شکمش از همه خاليتر بود، دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزي را دشمن ميدارد آن را دشمن داشت، و چيزي را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزي را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچيز ميدانست این حبیب الله بر روي زمين مينشست و غذا ميخورد، و چون برده ساده مينشست، و با دست خود کفش خود را وصله ميزد، و جامه خود را با دست خود ميدوخت، و بر الاغ برهنه مينشست، و ديگري را پشت سر خويش سوار ميکرد، دوستور داد پرده اي که نقش نگار بر آن بود از در خانه اش بردارند که نگاهش به آن نیفتد تا ياد دنيا و زينتهاي بیفتد!، پيامبر (ص) با دل از دنيا روي گرداند، و يادش را از جان خود ريشه کن نمود، و همواره دوست ميداشت تا جاذبههاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زيبايي تهيه نکند و آن را قرارگاه دائمي خود نداند، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون کرد، و دل از دنيا برکند، و چشم از دنيا پوشاند،
در زندگاني رسول خدا (ص) براي تو نشانههايي است که تو را به زشتيها و عيبهاي دنيا راهنمايي کند، زيرا پيامبر (ص) با نزديکان خود گرسنه به سر ميبرد، و با آنکه مقام و منزلت بزرگي داشت، زينتهاي دنيا از ديده او دور ماند، حال: آيا خدا محمد (ص) را به داشتن اين صفتها و کناره گیری از این دنیا اکرام فرمود يا با این کار او را خوار نمود؟ اگر بگويی: خوارش نمود، دروغ گفتی و بهتاني بزرگ زده ای، و گر بگوي: او را اکرام نمود.
پس بدان خدا کسي را خوار شمرد که دنيا را براي او گستراند و از نزديکترين مردم به خودش دور نگهداشت. پيرويکننده بايد از پيامبر (ص) پيروي کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جاي قدم او بگذارد، وگرنه از هلاکت ايمن نميباشد، که همانا خداوند، محمد (ص) را نشانه قيامت، و مژدهدهنده بهشت، و ترساننده از کيفر جهنم قرار داد، او با شکمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، چه بزرگ است منتي که خدا با بعثت پيامبر (ص) بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرمود و کیست که قدر آن داند
فتاس بنبيک الاطيب الاطهر-صلي الله عليه وآله- فان فيه اسوة لمن تاسي، وعزاء لمن تعزي ـ واحب العباد الي الله المتاسي بنبيه، والمقتص لاثره. ـ قضم الدنيا قضما، ولم يعرها طرفا، اهضم اهل الدنيا کشحا، واخمصهم من الدنيا بطنا، عرضت عليه الدنيا فابي ان يقبلها، وعلم ان الله سبحانه ابغض شيئا فابغضه، وحقر شيئا فحقره، وصغر شيئا فصغره. ولو لم يکن فينا الا حبنا ما ابغض الله و رسوله، وتعظيمنا ما صغر الله و رسوله، لکفي به شقاقا لله، ومحادة عن امر الله. ولقد کان-صلي الله عليه وآله- ياکل علي الارض، ويجلس جلسة العبد، ويخصف بيده نعله، ويرقع بيده ثوبه، ويرکب الحمار العاري، ويردف خلفه، ويکون الستر علي باب بيته فتکون فيه التصاوير فيقول: «يا فلانة ـ لاحدي ازواجه ـ غيبيه عني، فاني اذا نظرت اليه ذکرت الدنيا وزخارفها». فاعرض عن الدنيا بقلبه، وامات ذکرها من نفسه، واحب ان تغيب زينتها عن عينه، لکيلا يتخذ منها رياشا، ولا يعتقدها قرارا، ولا يرجو فيها مقاما، فاخرجها من النفس، واشخصها عن القلب، وغيبها عن البصر. وکذلک من ابغض شيئا ابغض ان ينظر اليه، وان يذکر عنده. ولقد کان في رسول الله -صلي الله عليه وآله- ما يدلک علي مساويء الدنيا وعيوبها: اذ جاع فيها مع خاصته، وزويت عنه زخارفها مع عظيم زلفته. فلينظر ناظر بعقله: اکرم الله محمدا بذلک ام اهانه! فان قال: اهانه، فقد کذب ـ والله العظيم ـ بالافک العظيم, وان قال: اکرمه، فليعلم ان الله قد اهان غيره حيث بسط الدنيا له، وزواها عن اقرب الناس منه. فتاسي متاس بنبيه، واقتص اثره، وولج مولجه، والا فلا يامن الهلکة، فان الله جعل محمدا -صلي الله عليه وآله- علما للساعة، ومبشرا بالجنة، ومنذرا بالعقوبة. خرج من الدنيا خميصا، وورد الآخرة سليما، لم يضع حجرا علي حجر، حتي مضي لسبيله، واجاب داعي ربه. فما اعظم منة الله عندنا حين انعم علينا به سلفا نتبعه، وقائدا نطا عقبه !